تبليغاتX
چیزی مثل زندگی

چیزی مثل زندگی

این سلول سوراخ است ـ فرشته رسولی

دور تا دور باغ همسایه را می گردد
و تالاپی می افتد در استخر خانه
.
.
.
راه که بیافتی صبح کنار در باغ
با یک پا و یک عصا منتظر می ماند
و کلاه مخملی اش را تا عصر که برسند برایت تکان می دهد
تا گمان نکنی آن مرد با اسب آمده است!
راستش این رژیم لعنتی
شام و صبحانه برایم نذاشته
آشپزخانه که می نشینند چند سیب زمینی پشت سرهم پیچ می خورند در ماکارونی بدون چربی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 4:10  توسط مهدی شمس  | 

خاطره ای در درونم است خاطره ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی سر ستیز با آن ندارم , توانش را نیز برایم شادی است و اندوه در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید غمگین تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه زا شنیده است می دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می کنند , بی آن که روح را از او بر گیرند تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من تا اندوه را جاودانه سازی "آنااخماتوا"
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 1:12  توسط مهدی شمس  | 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

           

و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد

که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود


گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظة دیدارت

شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود


چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 1:39  توسط مهدی شمس  | 

دوباره سلام

 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 17:16  توسط مهدی شمس  |